گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۱

 

خوشباس که روزی گل امید برآید

روشن شود این ظلمت و خورشید برآید

بی نور نماند شب تاریک کس آخر

گر مه نبود صبر که ناهید برآید

دولت ز در میکده جو زانکه بجامی

[...]

اهلی شیرازی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳

 

هر دل که ز بیداد تو نومید برآید

چون ذره نظرکرده خورشید برآید

شوریدگیم سایه سودا به سر انداخت

حاصل دهد از خاکم اگر بید برآید

هنگامه طراز دل ما عشق و جنون است

[...]

اسیر شهرستانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵

 

از مزرع آمال چه امّید برآید

نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید

نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری

بی برگ گیاهم به چه امّید برآید

بی فیض تر از میکدهٔ ماه صیامم

[...]

حزین لاهیجی