گنجور

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت

سودای تو آتش ز دماغ دل ما ریخت

هر روغن صافی که به بیهوده فلک سوخت

غم دردی آن را به چراغ دل ما ریخت

رفتیم به سر زود درین محفل مستان

[...]

نظیری نیشابوری
 

عرفی شیرازی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت

غم روغن تلخی به چراغ دل ما ریخت

ساقی چو می عشق تو می کرد به ساغر

هر صاف که آید به ایاغ دل ما ریخت

هر گرد ملالی که برفتند ز دل ها

[...]

عرفی شیرازی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹

 

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت

الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت

زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند

با مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت

دم سردی ایّام چها کرد به حالم

[...]

حزین لاهیجی