گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ون» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷۰

 

دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون

بشکافت و بدید پر زخون بود درون

فرمود در آتشش نهادن حالی

یعنی که نپخته است از آنست پر خون


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸۳

 

سرمست توام نه از می و نز افیون

مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

از جوشش من جوش کن صد جیحون

وز گردش من خیره بماند گردون


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸۹

 

شوری دارم که برنتابد گردون

شوریکه به خواب درنبیند مجنون

این کمینه ایست از سینهٔ دوست

تا سینهٔ پاک دوست چون باشد چون


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱۶

 

مردان تو در دایرهٔ کن فیکون

دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون

گر در چیند نقطهٔ دردت ز درون

حالی شوی از دایرهٔ کون برون


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۱

 

دلها همه آب گشت و جانها همه خون

تا چیست حقیقت از پس پرده و چون

ای بر علمت خرد رد و گردون دون

از تو دو جهان پر و تو از هر دو برون


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷

 

خاقانی ازین چرخ سیه کاسهٔ دون

چونی تو در این گلخن خاکسترگون

از چشم و دلی چو دیگ گرمابه کنون

کآتش ز درون داری و آب از بیرون


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۱

 

دل خون شد و آتش زده دارم ز درون

پیش آرمیی چو خون که هست آتش‌گون

می آتش و خون است فرو ریزم خون

آتش به سر آتش و خون بر سر خون


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۳

 

در کوی تو خاطری ندیدم محزون

زاهد از عقل شاد و عاشق ز جنون

ساقی سر گرم باده، مطرب خواهند

کل حزب بما لدیهم فرحون


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۹

 

دارم ز جفای فلک آینه گون

وز گردش این سپهر خس پرور دون

از دیده رخی همچو پیاله همه اشک

وز سینه دلی همچو صراحی همه خون


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۶۰

 

شوریده دلی و غصه گردون گردون

گریان چشمی و اشک جیحون جیحون

کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن

هر شعله ز کوه قاف افزون افزون


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۶۱

 

فریاد ز دست فلک آینه گون

کز جور و جفای او جگر دارم خون

روزی به هزار غم به شب می‌آرم

تا خود فلک از پرده‌چه آرد بیرون


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷

 

فصاد، به قصد آنکه بردارد خون

می‌خواست که نشتری زند بر مجنون

مجنون بگریست، گفت: زان می‌ترسم

کاید ز دل خود غم لیلی بیرون


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۵

 

ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون

چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون

چون بوزنه سخره و چو کفتار زبون

چون گربه دهن دریده و چون سگ دون


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا » شمارهٔ ۱۱

 

تا کی گردی ای دل غمناک به خون

از هستی خویش پاک شو پاک کنون

سی سال ز خویش خاک میکردی باز

دردا که نکردهای سر از خاک برون


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۱۷

 

گه درد توام ز پرده آرد بیرون

گاه از غم تو پردهٔ دل گیرد خون

هر روز هزار بار چون بوقلمون

میگرداند عشق توام گوناگون


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶

 

دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون

از دل رخ نازنین گل کرد برون

در خون دل غنچه اگر نیست چراست؟

گل را همه پره‌های دامن پر خون


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸

 

زیر و زبر چشم ترا بس موزون

نقاش ازل سه خال زد غالیه گون

پندار که در شب فراز عینت

دو نقطه یا نهاد و یک نقطه نون


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

چون در کف روزگار گشتیم زبون

چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون

جاسوس خرد دگر چه جوید از ما

گوید کزین شهر کشد رخت برون


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱

 

بر سیر اگر نهاده ای دل اکنون

از پوشش و قوت خود مجو هیچ افزون

خاری که ز امید خلد در پایت

خالی می‌کن به سوزن فکر برون


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۱

 

آمادهٔ جنگ باش کاین چرخ حرون

با نرم‌دلی با تو نگردد مقرون

جز با جنگ آماده نمی‌گردد صلح

جزبا خون پاکیزه نمی گردد خون


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

[۱] [۲] [۳]