گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ن» - صفحهٔ ۲

 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۰

 

چنگم به چهار شاخ زد پیراهن

چنگست مگر چهار شاخ از آهن

در اشک چهار شاخ آن شاخ سمن

شد باز چهار شاخ کفته رخ من


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۶

 

آنکو دارد چو سیم و شر لب و تن

آمیخت همی چو شیر و شکر با من

ناگه برمید و درچد از من دامن

بگریخت ز من چنانکه آب از روغن


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۳

 

چون قمری زار زار می نالم من

چون بلبل آلوده به خون پیراهن

چون طوطی بر وصف تو بگشاده دهن

چون فاخته طوق عشقت اندر گردن


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۶

 

انده چه خورم چراست اندر خوردن

گر هست ز کرباس مرا پیراهن

کز نیش خسک دارم در زندان من

پوشیده به بهرمان همه جامه و تن


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۹

 

نه روزم هیزم است و نه شب روغن

زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن

در حبس شدم به مهر و مه قانع من

کاین روزم گرم دارد آن شب روشن


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۱

 

کس را چو بنفشه سر فرو نارم من

شیرم ننهم هیچ کسی را گردن

چون نار غم ار خون کندم دل به سخن

نگشایم پیش خلق چون پسته دهن


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۴

 

ای چون گل نوشکفته بر طرف چمن

گلبوی شود ز نام خوب تو دهن

گر گل با خار باشد ای سیمین تن

چون گل بر تست و خار در دیده من


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۷

 

بگشای چو گل به وعده راست دهن

ور نه ز تو چون لاله کنم پیراهن

دعوی دلست با توام بند مزن

وآنک در حکم عشق و اینک تو و من


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۷

 

افتاده منم به گوشهٔ بیت حزن

غمهای جهان مونس غمخانهٔ من

یا رب تو به فضل خویش دندانم را

بخشای به روح حضرت ویس قرن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۸

 

ای دوست ترا به جملگی گشتم من

حقا که درین سخن نه زرقست و نه فن

گر تو زوجود خود برون جستی پاک

شاید صنما به جای تو هستم من


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۹

 

بگریختم از عشق تو ای سیمین تن

باشد که زغم باز رهم مسکین من

عشق آمد واز نیم رهم باز آورد

مانندهٔ خونیان رسن در گردن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰۰

 

فریاد ز دست فلک بی سر و بن

کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن

با این همه نیز شکر میباید کرد

گر زین بترم کند که گوید که مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵

 

گیرم که به چشم خلق پوید دشمن

با من ره غالبیت اندر همه فن

با این چه کند که خود یقین می‌داند

کو مغلوبست و غالب مطلق من


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴

 

گفتم صنما شدم به کام دشمن

زان غمزهٔ شوخ و طرهٔ مرد افکن

گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت

ای خانه سیه چرا نگفتی با من


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷

 

ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن

چون کار ندیدگان مشو بی‌سر و بن

یا عشوهٔ کودکانه می‌خر به سخن

یا تن زن و عاقلانه صبری می‌کن


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۸

 

ماییم و صراحی و شراب روشن

مرغی دو و نان چند و زیشان دو سه تن

وز میوه و ریحان قدری سیب و سمن

برخیز و بیا چنانک دی نزد تو من


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۴۳

 

در عالم جان نه مرد پیداست نه زن

چه عالم جان نه جان هویداست نه تن

تا کی گویی ز ما و من شرمت باد

تا چند ز ما و من که نه ماست نه من


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات » شمارهٔ ۷

 

آن رفت که گفتمی من از زهد سخن

اکنون من و دَردِ نو و دُردی کهن

دی سر و بُنِ صومعهٔ دین بودم

و امروز به میخانه شدم بی سر و بن


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۲۵

 

شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن

یک ذرّه نبود بیوفایی در من

آتش بر من همه جهان کرد سیاه

من از آتش همه جهان را روشن


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

دیدیم که این دایره بی سر و بن

انگیخت بسی جور نو از دور کهن

گر بالش چرخ زیر دست تو شود

زنهار به هیچ رو بر او تکیه مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

[۱] [۲] [۳]