گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰۰

 

ای باد صبا به کوی آن دلبر کش

احوال دلم بگوی اگر باشد خوش

ور زانکه برای خود نباشد دلکش

زنهار مرا ندیده‌ای دم درکش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱۳

 

ای روی چو آفتاب تو شادی کش

وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش

تنها تو خوشی و بس در این هر دو جهان

باقی تبع تواند گشته همه خوش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱۷

 

ای کرده به پنج شمع روشن هر شش

ای اصل خوشی و هرچه داری همه خوش

تا چند چو الحمد مرا می‌خوانی

همچون بقره بگیر گوش من و کش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲۶

 

بیچاره دل سوختهٔ محنت کش

در آتش عشق تو همی سوزد خوش

عشقت به من سوخته دل گرم افتاد

آری همه در سوخته افتد آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲۹

 

تا در نزنی بهر چه داری آتش

هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش

عیاران را ز آتش آمد مفرش

عیار نه‌ای ز عاشقان پا درکش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۰

 

با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش

از لطف سخن گفت به هر معنی خوش

می‌تافت چنان جمال آن حوراوش

کز پنجرهٔ تنور نور آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۳

 

چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش

پیراهن چرب را تو از تن درکش

زیرا که چو گیرمت به شادی در کش

در پیرهن چرب تو افتد آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۴

 

نی آب دو چشم داری ای حورافش

زان روی درین دلست چندین آتش

بی باد تکبر تو ای دلبر کش

با خاک سر کوی تو دل دارم خوش


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۲

 

خاقانی اگرچه خاک توست ای مهوش

چون آتش و آب و باد باشد سرکش

چندان باد است در سر خاکی او

کان را نبرد آب و نسوزد آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۶

 

تا از من می جهی چو دود از آتش

چون دود بر آتشم من ای دلبر کش

با آن رخ دلفروز و زلف سرکش

خوش نیستی ای چو جهان ناخوش و خوش


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۶۵

 

تا در نزنی به هرچه داری آتش

هرگز نشود حقیقت حال تو خوش

اندر یک دل دو دوستی ناید خوش

ما را خواهی خطی به عالم درکش


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۶۶

 

چون ذات تو منفی بود ای صاحب هش

از نسبت افعال به خود باش خمش

شیرین مثلی شنو مکن روی ترش

ثبت العرش اولا ثم انقش


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲

 

آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش

از بس که به فعل بوالعجب دارد خوش

آب آمده از طبیعت خویش برون

در تحت بفوق می‌رود چون آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵

 

روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش

گویم چه کنم تن زنم اندر آتش

چون راست که در پای کشم دامن صبر

عشق تو گریبان دلم گیرد و کش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶

 

ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش

یک حوضک نقل و یک تنورک آتش

باقلیککی و نانکی پنج از شش

گر فرمایی جمال ده بی‌ترکش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷

 

چون بندگی شهت نمی‌آید خوش

با ملک چو آب و دولت چون آتش

برخیز و بسیج آن جهان کن خوش خوش

اینجا علف گلخن دوزخ بمکش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق » شمارهٔ ۴

 

گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!

گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش

گفتم: رخت آتش است و خطّت دودست

گفتا که تو دود دیدهای از آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۱۹

 

شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش

بر پای بمانده به که تا سوزم خوش

چون هر نفس از کشتن خویش اندیشم

بیرون شود از پای به فرقم آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۹۲

 

شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش

سر در آتش چگونه باشم سرکش

جانم به لب آورد به زاری آتش

کس نیست که بر لبم زند آبی خوش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۹۲

 

خالیست سیاه بر رخ آن مه وش

افتاده خوش و مراهمی افتد خوش

چون مهر که از مشک نهی بر باده

یا قطرۀ آبی که چکد بر آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

[۱] [۲]