گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «رد» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹

 

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

بلبل به زبان حال خود با گل زرد

فریاد همی‌کند که می باید خورد


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸

 

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد

مامور کم از خودی چرا باید بود

یا خدمت چون خودی چرا باید کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۸

 

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد

من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد

آن پیرهن یوسف خوشبوی کجاست

کامروز ز پیراهن تو بوی برد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰۰

 

آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد

آن داهیه‌ای که بندها را بدرد

چون سیر برهنه گردد از رسم جهان

در عشق جهان را به پیازی نخرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۳

 

امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد

لطفی دارد که کس بدان پی نبرد

اندر گل و سنبلی که ارواح چرد

خیره شده خواب و روبرو مینگرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴۶

 

ای اطلس دعوی ترا معنی برد

فردا به قیامت این عمل خواهی برد

شرمت بادا اگر چنین خواهی زیست

ننگت بادا اگر چنان خواهی مرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷۸

 

بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد

تا چهرهٔ ما به خاک ره رشک برد

به زان نبود که پیش او خاک شویم

تا بو که بدین طریق در ما نگرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷۳

 

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد

از بیم حساب رویها گردد زرد

من عشق ترا به کف نهم پیش برم

گویم که حساب من از این باید کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۷

 

هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد

هم پیرم و هم جوان و هم کودک خرد

گر من میرم مرا مگوئید که مرد

کو مرده بدو زنده شد و دوست ببرد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

کس عهد وفا چنانکه پروانهٔ خرد

با دوست به پایان نشنیدیم که برد

مقراض به دشمنی سرش برمی‌داشت

پروانه به دوستیش در پا می‌مرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

ای قدر بلند آسمان پیش تو خرد

گوی ظفر از هر که جهان خواهی برد

دشمن چه کری کند که خونش ریزی

از چشم عنایتش بینداز که مرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲

 

شاها سم اسبت آسمان می‌سپرد

از کید حسود و چشم بد غم نخورد

لیکن تو جهان فضل و جود و هنری

اسبی نتواند هر که کند او ببرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷

 

روزی که بود دلت ز جانان پر درد

شکرانه هزار جان فدا باید کرد

اندر سر کوی عاشقی ای سره مرد

بی شکر قفای نیکوان نتوان خورد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳

 

چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد

زنهار به هیچ آبی آلوده مگرد

اندر ره عاشقی چنان باید مرد

کز دریا خشک آید از دوزخ سرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴

 

گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد

تا خصم من از جان تو برنارد گرد

گفتم که نبایدت غم جانم خورد

در کوی تو کشته به که از روی تو فرد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶

 

رو گرد سراپردهٔ اسرار مگرد

شوخی چکنی که نیستی مرد نبرد

مردی باید زهر دو عالم شده فرد

کو درد به جای آب و نان داند خورد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲

 

در باغچهٔ عمر من غم پرورد

نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد

بر خرمن ایام من از غایت درد

نه خوشه نه دانه ماند، نه کاه نه گرد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳

 

چون درد تو بر دلم شبیخون آورد

دندانت موافق دلم گشت به درد

اندر همه تن نبود جز دندانت

کو با دل من موافقت داند کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴

 

گردی لبت از لبم به بوسی آزرد

تب دوش تن مرا بیازرد به درد

امروز تبم برفت و تب خال آورد

تب خال مکافات لبم خواهد کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷

 

تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد

از نالهٔ او جهان بنالید به درد

از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد

روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]