گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «راست» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴

 

ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

آیینه به دست و روی خود می‌آراست

دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت

وصلم طلبی زهی خیالی که توراست


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸

 

آن خواجه که بار او همه قند تر است

از مستی خود ز قند خود بیخبر است

گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی

نی گفت ندانست که آن نیشکر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶

 

آن شاه که خاک پای او تاج سر است

گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است

اینک رخ زرد من گوا گفت برو

رخ را چه گلست کار او همچو زر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵

 

آنکس که ز سر عاشقی باخبر است

فاش است میان عاشقان مشتهر است

وانکس که ز ناموس نهان میدارد

پیداست که در فراق زیر و زبر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳

 

از حلقهٔ گوش از دلم باخبر است

در حلقهٔ او دل از همه حلقه‌تر است

زیر و زبر چرخ پر است از غم او

هر ذره چو آفتاب زیر و زبر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۵

 

جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است

رنج دل و تاب تن و سوز جگر است

از هرچه خورند کم شود جز غم تو

تا بیشترش همی خورم بیشتر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۸

 

جانی که به راه عشق تو در خطر است

بس دیده ز جاهلی بر او نوحه‌گر است

حاصل چشمی که بیندش نشناسد

کو را بر رخ هزار صاحب خبر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۷

 

در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است

از حکم حقست و از قضا و قدر است

من جهد همی کنم قضا میگوید

بیرون ز کفایت تو کار دگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷

 

روزی ترش است و دیدهٔ ابرتر است

این گریه برای خندهٔ برگ و بر است

آن بازی کودکان و خندید نشان

از گریهٔ مادر است و قبض پدر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۶

 

ماه عید است و خلق زیر و زبر است

تا فرجه کند هرآنکه صاحب نظر است

چه طبل زنی که طبل با شور و شر است

زان طبل همی زند که آن خواجه کراست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۶

 

هرچند شکر لذت جان و جگر است

آن خود دگر است و شکر او دگر است

گفتم که از آن نی‌شکرم افزون کن

گفتا نه یقین است که آن نی‌شکر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۸

 

هرچند که بار آن شترها شکر است

آن اشتر مست چشم او خود دگر است

چشمش مست است و او ز چشمش بتر است

او از مستی ز چشم خود بیخبر است


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷

 

آن بت که ز عشق او سرم پر سود است

نقش کژ او هیچ نمی‌گردد راست

پیش آمد امروز مرا صبح‌دمی

گفتم به دلم هرچه کنی حکم تو راست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰

 

گر طالب راه حق شوی ره پیداست

او راست بود با تو، تو گر باشی راست

وانگه که به اخلاص و درون صافی

او را باشی بدان که او نیز تراست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰

 

علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است

تن، خانهٔ عنکبوت و دل، بال و پر است

زهر است دهان علم و دستت شکر است

هر پشه که او چشید، او شیر نر است


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۶۰

 

گر باخبرست مرد و گر بیخبرست

آغشتهٔ این قلزم بیپا و سر است

خورشید اگر تشنه بود نیست عجب

هر ذرّه از او هزار پی تشنهتر است


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۹۶

 

جانا ز میانِ من و تو دست کراست

گر شرح دهم چنین نمیآید راست

گر من منم، از چه میندانم خود را

ور من نه منم اینهمه فریاد چراست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن » شمارهٔ ۱۶

 

آن را که بخود بر سر یک موی سر است

مجهولی او مفرّحی معتبر است

کم شو تو که تا ماندهای یک سر موی

پیری طلبیدنت خطر در خطر است


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق » شمارهٔ ۴۵

 

شوقی که مرا در طلب روی تو خاست

گر برگویم به صد زبان ناید راست

گر بنشینی تا به قیامت برِ من

سیرت نتوان دید به چشمی که مراست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

[۱] [۲]