گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ای» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰

 

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای

ما را نگذارد که درآییم ز پای

تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای

سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱

 

در کارگه کوزه‌گری کردم رای

در پایه چرخ دیدم استاد بپای

میکرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله پادشاه و از دست گدای


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۷

 

مه دوش به بالین تو آمد به سرای

گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای

مه کیست که او با تو نشیند یک جای

شب گرد جهان دیده و انگشت نمای


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲

 

گیرم که به فتوای خردمندی و رای

از دایرهٔ عقل برون ننهم پای

با میل که طبع می‌کند چتوان کرد؟

عیبست که در من آفریدست خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۸

 

جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای

بنمای دلی را که نبردی از جای

ز آنروز بیندیش که بی‌علت و دای

خصمی دل بندگان کند بر تو خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۹

 

با خصم تو از پی تو ای دهر آرای

مهرافزایم گر چه بود کین‌افزای

ور تیغ دورویه کرد از سر تا پای

خود را چو کمر در دل او سازم جای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۰

 

در عشق تو ای شکر لب روح افزای

نالان چو کمانچه‌ام خروشان چون نای

تا چون بر بط بسازیم بر بر جای

چون چنگ ستاده‌ام به خدمت بر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۱

 

خود را چو عطا دهی فراوان مستای

وز منع کسی نیز مرو نیک از جای

در منع و عطا ترا نه دستست و نه پای

بندنده خدایست و گشاینده خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۱

 

خاقانی اگر به آرزو داری رای

نه دین به نوا داری و نه عقل به جای

عقل از می همچو لعل سنگ اندر بر

دین از زر گل پرست خار اندر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۲

 

تا بود جوانی آتش جان افزای

جان باز چو پروانه بدم شیفته رای

مرد آتش و اوفتاد پروانه ز پای

خاکستر و خاک ماند از آن هر دو بجای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۶

 

گر کشتنیم چنان کش از بهر خدای

کز بنده شنوده باشی از روح افزای

زان میگون لب و زان مژهٔ جان فرسای

مستم کن و آنگه رگ جانم بگشای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۹

 

سیمرغ وصالی ای بت عالی رای

دادی لقبم همای گیتی آرای

من فارغم از دانهٔ هرکس چو همای

تو نیز چو سیمرغ به کس رخ منمای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۳

 

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای

جان را به وداع کوتهی روی بنمای

از جور تو در سفر بیفشردم پای

دل را به تو و تو را سپردم به خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵۹

 

بر شعر مرا دلیست ای بار خدای

در مدح و ثنای خسرو مدح آرای

می بترکدم دل اندرین تنگی جای

از بهر خدای را دوایی فرمای


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۸۵

 

نالنده تر از نایم در قلعه نای

همسایه ماه گشتم از تندی جای

نه طبع مرا به جای و نه دست و نه پای

ای شاه جهان رحم کن از بهر خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۹۶

 

چون دید که بر عزم سفر دارم رای

آمد به وداعم آن بت روح افزای

سوگند همی داد که از بهر خدای

ای عهد شکسته در سفر بیش مپای


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵

 

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای

بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای

چندان که به گرد خویش بر میگردد

از بزم تو خوب تر نمی‌بیند جای


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶

 

ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای

احسان تو پایمرد هر شاه و گدای

من لولیکم، گدای بی‌برگ و نوای

لولی گدای را عطایی فرمای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸

 

عشقی نبود چو عشق لولی و گدای

افگنده کلاه از سر و نعلین از پای

پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدای

بگذاشته از بهر یکی هر دو سرای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹

 

عیشی نبود چو عیش لولی و گدای

او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای

اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای

مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

[۱] [۲]