گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «اند» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴۶

 

خاک توام و خدای حق میداند

واجب نبود که از منت بستاند

ور بستاند دعا گری پیشه کنم

تا رحم کند پیش منت بنشاند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷۵

 

در کام دل آنچه بود نفسم همه راند

هرگز نفسی نامه شرم نه بخواند

نفس بد من مرا بدین روز نشاند

من ماندم و فضل تو دگر هیچ نماند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲۱

 

رو نیکی کن که دهر نیکی داند

او نیکی را از نیکوان نستاند

مال از همه ماند و از تو هم خواهد ماند

آن به که بجای مال نیکی ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶۸

 

عقل و دل من چه عیشها میداند

گر یار دمی پیش خودم بنشاند

صد جای نشیب آسیا میدانم

کز بی‌آبی کار فرو میماند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲۸

 

من بی‌خبرم خدای خود میداند

کاندر دل من مرا چه میخنداند

باری دل من شاخ گلی را ماند

کش باد صبا بلطف می‌افشاند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹

 

کس با تو عدو محاربت نتواند

زیرا که گرفتار کمندت ماند

نه دل دهدش که با تو شمشیر زند

نه صبر کها ز تو روی برگرداند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸

 

بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند

هر یک به مراد خویشتن ملکی راند

از جمله بماند و دور گیتی به تو داد

دریاب که از تو هم چنین خواهد ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹

 

نه هر که ستم بر دگری بتواند

بیباک چنانکه می‌رود می‌راند

پیداست که امر و نهی تا کی ماند

ناچار زمانه داد خود بستاند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴

 

بخت ار به تو راه دادنم نتواند

باری ز خودم خلاص دادن داند

تا مانده‌ام ار پیش توام بنشاند

از غصه که بی تو مانده‌ام برهاند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵

 

بخت ار به مراد با توام بنشاند

گردون ز توام برات دولت راند

پروانهٔ بخت را به دیوان وصال

مرفق چه دهم تا ز منت نستاند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

صالح تن من ز عشق دامن بفشاند

تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند

دل تخته درد و ناامیدی برخواند

شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۸

 

صوفی به سماع دست از آن افشاند

تا آتش دل به حیلتی بنشاند

عاقل داند که دایه گهوارهٔ طفل

از بهر سکون طفل می‌جنباند


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶

 

آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند

دل دست زجان بشست و دامن بفشاند

وان صبر که خادمت بدان آسودی

آن نیز بقای عمر تو باد نماند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷

 

خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند

ننشست که تا به روز هجرم ننشاند

گویی که اگر چنین بمانی چه کنم

دل ماتم جان نداشت دیگر چه بماند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸

 

ای دل ز هزار دیده خون می‌راند

عشقی که ترا سلسله می‌جنباند

خوش خوش به دعای شب میفکن کارت

بنشین که به روز محنتت بنشاند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹

 

با آنکه همه کار جهان او راند

آنگه بنشین که نزد خویشت خواند

با آنکه همه ملوک نامم دانند

نامردم اگر یکی نشانم داند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰

 

چندان که مرا دلبر من رنجاند

گر هیچ کسی نداند ایزد داند

یک دم زدن از پای فرو ننشیند

تا بر سر آب و آتشم ننشاند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱

 

یکباره مرا بلایت از پای نشاند

بر یک یک مویم آب رنجوری ماند

چون سیم و زرم بر آتش تیز گداخت

وان سیم و زری که بود بر خاک فشاند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۴۳

 

هم بر کف ودود، مُلْک بتوانی راند

هم با همه، هم بی همه، بتوانی ماند

گر مُهر نهادم ازخموشی بر لب

تو نامهٔ سر به مُهر بتوانی خواند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد » شمارهٔ ۱۰۲

 

پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند

بر بوی وصال اشک میخواهم راند

کارِ من سرگشته چو شمع افتادست

میخواهم سوخت تا که میخواهم ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

[۱] [۲]