گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳۰

 

ای دل تو و درد او اگر خود مردی

جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی

صد دولت صاف را به یک جو نخری

گر یک دردی ز دست دردش خوردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷۸

 

با بی‌خبران اگر نشستی بردی

با هشیاران اگر نشستی مردی

رو صومعه ساز همچو زر در کوره

از کوره اگر برون شدی افسردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴۱

 

چونی ای آنکه از جمال فردی

صدبار ز چو نیم برون آوردی

چون دانستم ترا و چونت دیدم

بی‌دانش و بینشم به کلی ویران بردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰۸

 

غم را دیدم گرفته جام دردی

گفتم که غما خبر بود رخ زردی

گفتا چکنم که شادیی آوردی

بازار مرا خراب و کاسد کردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۳

 

مردی که فلک رخنه کند از دردی

مردی که خداش کاشکی ناوردی

غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب

آن را مردی نهند و این را مردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳

 

کی دانستم که بیخطا برگردی؟

برگشتی و خون مستمندان خوردی

بالله اگر آنکه خط کشتن دارد

آن جور پسندد که تو بی‌خط کردی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۳۹

 

من کیستم از قید دو عالم فردی

عنقا منشی بلند همت مردی

دیوانهٔ بیخودی بیابان گردی

لبریز محبتی سرا پا دردی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵

 

هرچند که در حسن و ملاحت، فردی

از تو بنماند، در دل من دردی

سویت نکنم نگاه، ای شمع اگر

پروانهٔ من شوی و گردم گردی


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۶

 

ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی

چندین مخروش و باش تا چون کردی

آری شب عشق دیر بازست و سیاه

لیکن تو سپید کار زود آوردی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۷

 

با دل گفتم گرد بلا می‌گردی

مغرور شدی به صبر و پی گم کردی

من نیز بدان رسن فروچاه شدم

دیدی که تو خوردی و مرا آزردی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن » شمارهٔ ۲۵

 

امروز چو جمله عمر ضایع کردی

فردا چکنی به خاک و خون میگردی

چون پرده براوفتد هویدا شودت

چیزی که به زیر پرده میپروردی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳

 

مردی باید، بلند همت مردی

زین تجربه دیده ای، خرد پروردی

کو را به تصرف اندرین عالم خاک

بر دامن همت ننشیند گردی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

گفتم جانا گفت بگو گر مردی

گفتم مردم گفت که نیکو کردی

گفتم چشمم گفت بس این بی آبی

گفتم نفسم گفت مکن دم سردی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

گفتم قمرت گفت به چشمش گردی

گفتم شکرت گفت به چشمش خوردی

گفتم بازآ گفت که باز آرودی

گفتم مردم گفت کنون جان بردی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۶۰

 

ای خواجه مرا به لطف خود پروری

زآوردن پشت و دنبه فربه کردی

بنشستی و دنبه را به رغبت خوردی

بردی به شکم آنچه به پشت آوردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۱۲

 

ایدل ز جهان جان بسلامت بردی

از لوح ضمیر اگر طمع بستردی

در دور فلک که کاسه صافی گردد

هم ز اول خم همی دهندت دردی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۸

 

دی وعده خلاف آمد ازان آزردی

امروز عتاب و جنگ پیش آوردی

داری سر آنکه عذر را نپذیری

یا خود ز پی بهانه میگردی


متن کامل شعر را ببینید ...

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۳۵

 

گر نفس وجود خویشتن استردی

یکباره ازین گلخن تن جان بردی

پیش از مردن بمیر و جاوید بمان

ورنه پس از آن مرگ چو مردی مردی


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن » شمارهٔ ۲۲

 

تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی

از گرم رَوان خوب نباشد سردی

با نیکان نشسته بد می باشی

با بد بنشین و نیک باش ار مردی


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۲۱

 

ناجسته دوای درد خویش ار مردی

داغی چه نهی بر دل صاحب دردی

جان از بر تو چو گرد برخیزد به

زان کز تو نشیند به دلی برگردی


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

[۱] [۲]