گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۲

 

آسان مکن تصور بار مغان کشیدن

سر می‌دهد به سنگت رطل‌ گران ‌کشیدن

نشر و نمای هستی چون شمع‌ خودگدازیست

می‌باید از بهارت رنج خزان کشیدن

بیهوده فکر اسباب خم ریخت در بنایت

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۳

 

از چرخ بار منت تا کی توان کشیدن

باید به‌پای مردی دست از جهان کشیدن

توفان‌ کن و برانگیز گرد از بنای هستی

دامان مقصد آخر خواهی چنان کشیدن

یک نالهٔ سپندت از وهم می‌رهاند

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۴

 

ما غربت آشیانیم ای بلبلان وطن‌ کو

هر چند پر فشانیم پرواز آن چمن کو

از شمع بزم مقصود نی شعله‌ای‌ست نی دود

باید پری به هم سود پروانه سوختن کو

ما را برون آن در پا در هوا خروشی‌ست

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۵

 

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو

تشویش عطسه تا کی مانند بینی از مو

در کارگاه فطرت نام شکست ننگست

باید قلم نبندد نقاش چینی از مو

دل آتش تو دارد ضبط نفس چه حرفست

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۷

 

از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو

خط جبین غلط خورد آخر به موی زانو

آبم در‌ین ادبگاه از شرم غفلت شرم

سر بر هوا نشاید تسلیم خوی زانو

کو معبد حضوری‌ کز ما برد رعونت

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۳

 

ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی

تا غافلی جمالی چون بنگری نقابی

هنگامهٔ خموشت چندین کتاب دارد

یک حرف و صد بیانی یک شخص و صد خطابی

آزادی و تعلق فرصت شمار شوقت

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۲

 

ای هوش‌! سخت داغی‌ست‌، یادِ بهارِ طفلی

تا مرگ بایدت بود شمع مزار طفلی

قد دوتا درین بزم آغوش ناامیدی‌ست

خمیازه کرد ما را آخر خمار طفلی

ای عافیت‌تمنا مگذر ز خاکساری

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۸

 

شب چشم نیم مستش وا شد ز خواب نیمی

در دست فتنه دادند جام شراب نیمی

موج خجالت سرو پیداست از لب جو

کز شرم قامت او گردیده آب نیمی

گیرم لبت نگردد بی پرده در تکلم

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۰

 

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی

از ساز حیرت من مضمون ناله درباب

گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی

آنجا که عشق ریزد آیینهٔ تحیر

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۳

 

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

واماندهٔ ادب را سرمایهٔ طلب‌کو

خاک است و آب‌ گوهر در عالم روانی

فریاد کز توهم بر باد خود سری داد

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۵

 

معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی

عمری‌ست‌ کوکب اشک می‌تابد از نگونی

از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساوی‌ست

اینجا کسی ندارد بر هیچ‌کس فزونی

یک‌ گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرف‌ست

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۸

 

صد رنگ نقش بستیم در یاد گل‌جبینی

طاووس‌ کرد ما را تصویر نازنینی

پرواز شوق امروز محمل‌کش تپش نیست

در بیضه‌ام جنون داشت بی‌بال و پرکمینی

وهم برهنه پایی‌ گر دامنت نگیرد

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۵

 

در زندگی نگشتیم منظور آشنایی

افتد نظر به خاکم چشمی ز نقش پایی

همکسوت حبابم عریانیم نهان نیست

چون من ندارد این بحر شخص تنک ردایی

بعد از فنا غبارم شور قیامت انگیخت

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۰

 

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزویی

بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی

ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم

رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی

سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت

[...]

بیدل دهلوی
 
 
۱
۳
۴
۵