گنجور

اشعار مشابه

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۶

 

دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟

وین درد سینه ما پیش دواکه گوید

من غرق خون همه شب، او خود به خواب مستی

آنجا که اوست از من این ماجرا که گوید؟

گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۴

 

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید

یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید

پیر مغان دهد می با ما و شیغ نوبه

طالب بگو ارادت زین هر دو با که گوید

خود بین هنر شناسد عیب خداشناسان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی