گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۸

 

ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو

سوگند سخت من به دل همچو سنگ تو

در دهر سوکوار نباشد به حال من

در شهر غمگسار نباشد بی‌نگ تو

پیش رخت ز شرم بریزند رنگها

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 

امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸

 

ای در درون خسته نشان خدنگ تو

جانم جراحت از مژه تیز چنگ تو

گر لطف می‌نمایی وگر تیغ می‌زنی

گردن نهاده‌ام چو اسیران به جنگ تو

ما خود فتاده‌ایم، ز ما برمدار دل

[...]

امیر شاهی سبزواری
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰

 

ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو

کس در جهان ندید سواری به تنگ تو

تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را

این بس ولی که گشت نشان خدنگ تو

گر همچوعود سوزم و چون نی فغان کنم

[...]

ابراهیم شاهدی دده
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۰

 

با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو

ما را نوید باد ز زخم خدنگ تو

نقش فریب غیر پذیرفت همچو موم

چون نرم گشت آه دل همچو سنگ تو

با ما سبک عنان و به غیری گران رکاب

[...]

وحشی بافقی