گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹

 

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا

باشد گه وصال ببینند روی دوست

تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا

تا اندران میانه که بینند روی او

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صدهزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۵

 

ای روی تو چو روز دلیل موحدان

وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد

ای من مقدم از همه عشاق، چون تویی

مر حسن را مقدم، چون از کلام قد

مکی به کعبه فخر کند، مصریان به نیل

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱

 

چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد پرّ و بیوکند مویِ زرد،

کابوک را نخواهد و شاخ آرزو کند

وز شاخ سوی بام شود باز گردگرد

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۹

 

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام ترّ و سیکی و بهمان و باستار

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

از مارگیر مار برآرد همی دمار

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۶

 

زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر

یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر

عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من

ابر بهارگاهی و بختور در مطیر

گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۸

 

زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل

صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

آهو به دشت اگر بخورد قطره‌ای ازو

غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۰

 

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح

دست از کباب دار، که زهرست توامان

با کام خشک و با جگر تفته درگذر

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۴

 

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

کوری کنیم و باده خوریم و بویم شاد

بوسه دهیم بر دو لبان پریوشان

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۲

 

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین

باشد که در وصال تو بینند روی دوست

تو نیز در میانهٔ ایشان نه ای، ببین

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۵

 

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه

تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه

چون جامه‌ها به وقت مصیبت سیه کنند

من موی از مصیبت پیری کنم سیاه

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی

 

تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی

شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی

... این مصرع ساقط شده ...

کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی

کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟

[...]

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

 

بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی

کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی

این ایغده سری به چه کار آید ای فتی

در باب دانش این سخن بیهده مگوی

تا صبر را نباشد شیرینی شکر

[...]

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۸

 

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۵۲

 

شاخی برآمد از بر شاخ درخت تود

تاخی ز مشک و شاخ ز عنبر درخت عود

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۸۲

 

چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسی

خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹۷

 

بر رخ هزار زهرهٔ ثامور برشکفت

ایدون ز باغ قطرهٔ شبنم نیافتم

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳۶

 

از مهر او ندارم بی خنده کام و لب

تا سرو سبز باشد و بار آورد پده

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۴۳

 

ای خون دوستانت به گردن، مکن بزه

کس برنداشتست به دستی دو خربزه

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۵۶

 

بر تو رسیده بهر دل تنگ چاره‌ای

از حال من ضعیف بیندیش چاره‌ای

رودکی
 
 
۱
۲