گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۰

 

رحم کن ار زخم شوم سر به سرمرهم صبرم ده و رنجم ببر
ور همه در زهر دهی غوطه‌امزهر مرا غوطه ده اندر شکر
بحر اگر تلخ بود همچو زهرهست صدف عصمت جان گهر
ابر ترش رو که غم انگیز شدمژده تو دادیش ز رزق و مطر
مادر اگر چه که همه رحمتسترحمت حق بین تو ز قهر پدر
سرمه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - قصیدۀ ذو بحرین در مدح علاء الدوله اتسز خوارزمشاه

 

ای در تو مقصد اهل هنر
بر در تو حادثه نکند گذر
منهزم از خلق تو خیل فساد
منتظم از نطق تو عقد گهر
خدمت تو پیشهٔ هر کامگار
حضرت تو کعبهٔ هر نامور
رایت ایمان بتو شد مرتفع
آیت احسان بتو شد مستقر
در دل تو مایهٔ علم علی
بر در تو سایهٔ عدل عمر
طبع تو در پیکر دانش روان
کف تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲

 

گر نکشی سر ز برم ای پسر
عمر برم با تو به شادی بسر
ور ببری پای خود از دام من
دست من و دامن تو ای پسر
بر سمن از مورچه داری نشان
بر قمر از غالیه داری اثر
مورچه را چند نهی بر سمن
غالیه را چند کشی بر قمر
بر رخت از زنگ سپاه آورند
سر به سر افسونگر و افسانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۲

 

کیسه مکن پر زر و سیم ای پسر
کیسه برانند درین رهگذر
کیسه تهی باش و بیاسا کمال
هر که تهی کیسه تر آسوده تر


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی