گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۳

 

عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
نوبت شاهیم بود ناله صبحگاهیم
گر به فراغت از توام طعن گنه زند کسی
چهره به خون نگار بس حجت بی گناهیم
جز تو نخواهم از جهان آرزوی دگر ولی
خواهش من چه فایده چون تو همی نخواهیم
دعوی مهرم ار کنی روشنم از کجا شود
دل چو به صدق این سخن می ندهد گواهیم
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۷

 

ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
سنگ جفای تو به سر گوهر تاج شاهیم
من که کله نهادمی کج ز غرور سروری
در سر بندگیت شد نخوت کج کلاهیم
پیر نیم که پیر را عشق جوان جوان کند
سیل دمادم مژه شست ز مو سیاهیم
داد نمی دهی مده بس بود این که گه گهی
جای کند به گوش تو نعره دادخواهیم
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۳

 

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم
قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود
خاصه که آب دیدگان داد به خون گواهیم
شد سیهم ز عشق رو، گریه در او از آن کنم
گریه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سیاهیم
چند به ناز خفتنت، وه که مباد ناگهان
شعله به دامنت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰

 

ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم
بلکه گدایی تو شد موجب پادشاهیم
بنده غلام آن درم، وه! چه کنم؟ که میکند
ترک سفید روی من ننگ ز رو سیاهیم
ساید اگر بفرق من گوشه نعل مرکبت
راست بماه نو رسد رفعت کج کلاهیم
گر تو بجرم عاشقی قصد هلاک من کنی
موجب صد گنه شود دعوی بی گناهیم
مستم و پیش محتسب دعوی زهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۶

 

عشق تو ملک خسروی، داغ تو چتر شاهیم
در صف سروران رسد، دعوی کج کلاهیم
کوثر تیغت ار کند، رحم به حال مجرمان
دوزخ جاودان شود، خجلت بیگناهیم
گرنه خوش است خاطرت، با غم سینه کوب من
گوش نمی دهی چرا هیچ به داد خواهیم؟
از نگهی که نرگست کرد به کار عاشقان
صافی لای باده شد، خرقهٔ خانقاهیم
عشق تو حرز جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی