گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱

 

سوختهٔ رخت اگر سوی چمن گذر کنددر دل خود گمان کند شعله گرم لاله را
تو ز پیاله می‌خوری من همه خون که دم به دمحق لبم همی دهی از لب خود پیاله را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را
تا چو سگان فغان کنند از رخش اهل نه فلک
ساخت مه چهارده آن بت هجده ساله را
عقل نماند در سری، صبر نماند در دلی
برگل و لاله کس چنین کژ ننهد کلاله را
سوخته رخت اگر سوی چمن گذر کند
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را

 

ایکه ز من فزدوه ئی گرمی آه و ناله را

زنده کن از صدای من خاک هزار ساله را

با دل ما چها کنی تو که ببادهٔ حیات

مستی شوق می دهی آب و گل پیاله را

غنچهٔ دل گرفته را از نفسم گره گشای

تازه کن از نسیم من داغ درون لاله را

می گذرد خیال من از مه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری