گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۲

 

ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
بی تو ز اشک لاله گون چهره پر و کنار هم
وعده آمدن مده غصه هجر بس مرا
بر سر آن فزون مکن محنت انتظار هم
تاب نیاورد تنت گر نه پی لباس تو
رشته جان بیدلان پود کنند و تار هم
گر بود از گرانیم بار دلی سگ تو را
بار ببندم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار همحادثه در کمین من، فتنهٔ روزگار هم
از مژه ترک مست من صف زده بر شکست منکار بشد ز دست من، چارهٔ نظم کار هم
ساقی از این مقام شد، صبح نشاط شام شدخواب خوشم حرام شد، بادهٔ خوش‌گوار هم
تار طرب گسسته شد، پای طلب شکسته شدراه امید بسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی