گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰

 

مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیباصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب
خوارم و بی‌وصل دوست خوار بود آدمیزارم و بی‌روی گل زار بود عندلیب
دیر کشید، ای نگار، سوختنم ز انتظاریا نظری بی‌ستیز، یا گذری بی‌رقیب
ما ز تو مهر و وفا خواسته‌ایم، ای صنمنی چو کسان دگر عاشق رنگیم و طیب
نیست ز خامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی