گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۶۸

 

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دلنام تو آرام جان درد تو درمان دل
من به تو اولی که تو آن منی آن مندل به تو لایق که تو آن دلی آن دل
عشق ستمکار تو رفته به پیکار جانشوق جگر خوار تو آمده مهمان دل
تر کنم از آب چشم روی چونان خشک راچون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۷

 

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل
نام تو آرام جان درد تو درمان دل
من بتواولی که تو آن منی آن من
دل بتو لایق که تو آن دلی آن دل
عشق ستمکار تو رفته بپیکار جان
شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل
تر کنم از آب چشم روی چو نان خشک را
چون جگری بیش نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸

 

تا شکن زلف تو است سلسله جنبان دلجمع نخواهد شدن حال پریشان دل
شوق تو در هم شکست پنجهٔ شاهین صبرعشق تو لشکر کشید بر سر سلطان دل
هم خط نوخیز تو سبزه گل‌زار جانهم لب جان بخش تو چشمهٔ حیوان دل
کار من آمد به جان از ستم پاسبانرفتم از آن آستان جان تو و جان دل
چاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

 

ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
دل به لبت داده ام جان تو و جان دل
بر رخ زیبای خود زلف مشوش ببین
تا بنماید تو را حال پریشان دل
دل چو گرفتار شد در شکن زلف تو
در عقبش کرد جان میل به زندان دل
فارغم از دیگران مهر تو ورزم که هست
مهر تو آرام جان درد تو درمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی