گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰ - در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی

 

وقت بهارست و وقت ورد موردگیتی آراسته چو خلد مخلد
گیتی فرتوت گوژپشت دژم رویبنگر تا چون بدیع گشت و مجدد
برنا دیدم که پیر گردد، هرگزپیر ندیدم که تازه گردد و امرد
نرگس چون دلبریست سرش همه چشمسرو چون معشوقه‌ایست تنش همه قد
لاله تو گویی چو طفلکیست دهن بازلبش عقیقین و قعر کامش اسود
برگ بنفشه به خم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

ماه من از زلف چون گره بگشاید

بر دل پرعقده عقدها بفزاید

فکر دگر کن دلا که طرهٔ محمود

با همه بندد گره گره نگشابد

لعل شکربار او شبی که ببوسم

از دهنم صبح طعم نیشکر آید

دل به چه خو گیرد ار غمش نستاند

جان به چه کار آید ار لبش نرباید

هرکه لب لعل او نمود به انگشت

تا به لب گور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۷

 

ماه‌کند بر فلک ستایش آن خَدّ
سرو کند در چمن پرستش آن قد
عاریه دارند سرو و ماه تو گویی
راستی و روشنی از آن قد و زان خد
ای شده بی‌علتی دو چشم تو بیمار
ای شده بی‌حجّتی رخ تو مُوّرد
روی تو کردست نقس مانویان زشت
سِحر تو کردَست سِحر بابلیان رد
چشم تو ضحاک دیگرست‌ که دارد
آخته ضحاک وار تیغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۳

 

می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
مرتبه ی جان جماد کی بشناسد
آنکه بداند که می حرام چرا شد
منزلت می پرست وی بشناسند
من نشناسم مرا چه غم که منجم
منقلبات بهار و دی بشناسند
صاحب من پیر میکدست و توان کرد
پس روی آن که کل شی بشناسند
خواهی تا ره بری به چشمه ی حیوان
دیده وری پیشه کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲۳

 

قصر هدی شد به سعی شاه مشیّد
رایت اسلام سر کشید به فرقَد
شاه جهان شهریار عالم عادل
خسرو غازی طغانشه بن موید
آنک مرکب کند صواعق قهرش
خاصیت زهر در دماغ طبر زد
وانک نشیند بعون بازوی تیغش
خنجر سوسن به جای تیغ مهند
از فزغ قهر و شدت غضب او
در دل کان پاره های خون معقد
زهره سنگ از نهیب او چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی