گنجور

شعرهای با وزن «مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)» و حروف قافیهٔ «یدهرا»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را

داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را

هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را

جوش نمود نوش را نور فزود دیده را

گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

ملک‌الشعرا بهار » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۱

 

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را

یا که غبار پات را نور دودیده می کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را

در کف دایه داده‌ام کودک نورسیده را

بخت رمیده رام شد وحشت من تمام شد

کان سر زلف دام شد پای دل رمیده را

از لب شکرین او بوسه به جان خریده‌ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون طپیده را

یا که غبار پات را نور دو دیده می‌کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲

 

نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را

لاله ستان خود کنم، سینهٔ داغدیده را

قاصد اگر شنیده ای، از لب یار وعده ای

رخصت بازگشت ده، جان به لب رسیده را

چشم رقیب گفتمش، محرم روی خود مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را

باد به گوش او رسان حال دل رمیده را

از من دل رمیده گو ای بت دلستان من

بار فراق تو شکست پشت دل خمیده را

گفت به ترک ما بگو ورنه سرت به سر شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون