گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۶

 

مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد
سخن زین خامه فولاد چون زنجیر می ریزد
مخور بر دل مرا تا برخوری زان چهره نوخط
که از لرزیدن من جوهر از شمشیر می ریزد
چه گلها می توان چید از دل بیطاقت عاشق
در آن محفل که رنگ از چهره تصویر می ریزد
سلامت خواهی از چشم بدان، سر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی