گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۰

 

تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
تو چون بر هم زنی لب، بال و پر کوثر برون آرد
نباشد سرمه توفیق در هر گوشه چشمی
کجا زاهد سر از خط لب ساغر برون آرد؟
اگر رخسار چون گل را به بالین آشنا سازی
چو بلبل غنچه تصویر بال و پر برون آرد
اگر ساقی زمستی یک نفس از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۴

 

فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد

تردد چو نفس سوزد ز خود بستر برون آرد

به اشکی‌ کلفت از دل‌ کی توان بردن که دریا هم

یتیمی مشکل‌ست از طینت‌ گوهر برون آرد

فنا هم مایهٔ هستی‌ست ازآفت مباش ایمن

که چون بگذشتی از مردن قیامت سر برون آرد

به نو میدی در این‌ گلشن چو رنگ امید آن دارم

که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۵

 

من و حسنی‌که هرجا یادش از دل سر برون آرد

به دوش هرمژه صد شمع چشم تر برون آرد

کمینگاه دو عالم حسرتم امید آن دارم

که فیض جلوه یک اشکم نگه‌پرور برون آرد

زگرمیهای لعلش گر دل دریا خبرگردد

حباب‌آسا به لب تبخاله ازگوهر برون آرد

به صحرای قیامت قامتش‌ گر فتنه انگیزد

به رنگ‌گردباد آه از دل محشر برون آرد

ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۶

 

نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد

تبسم شور چندین محشر از کوثر برون آرد

ز ریحان خطت بالد بهار سبزهٔ جنّت

وز آن زلف‌ دو تا روح‌الامین شهپر برون آرد

به گلشن گر ز پا افتد غبار راه جولانت

بهار از غنچه و گل بالش و بستر برون آرد

لبت در خنده‌ گوهر ریزد از آغوش برگ گل

رخت‌گاه عرق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی