گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

 

به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد
چو آب زندگی با ماهی این قلاب می سازد
شود گلزار ابراهیم آتش بر گنهکاران
دل ما را چنین گر شرم عصیان آب می سازد
به احسان ای توانگر دستگیری کن فقیران را
که دریا بهر ریزش ابر را سیراب می سازد
سپهر کجرو از جا در نیارد اهل تمکین را
خس و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۱

 

مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟
کجا ریگ روان را شبنمی سیراب می سازد؟
سفیدیهای مو گفتم پر و بالم شود، غافل
که غفلت بادبان را پرده های خواب می سازد
به دریا می رساند سیل خاک پای در گل را
خوشا احوال آن سالک که دل را آب می سازد
زهر خامی نمی آید فریب پختگان دادن
تسلی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۵

 

چنین‌گر طیع‌بیدر‌ت‌به‌خورد و خواب‌می‌سازد

به چشمت اشک را هم‌گوهر نایاب می‌سازد

ضعیفی دامنت دارد خروش درد پیدا کن

که‌ هرجا رشته‌ٔ سازی‌ست با مضراب می‌سازد

درین میخانه فرش سجده باید بود مستان را

که موج باده از خم تا قدح محراب می‌سازد

جنون کن در بنای خانمان هوش آتش زن

همین وضعت خلاص از کلفت اسباب می‌سازد

نفس را الفت دل نیست جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۶

 

نفس ‌با یک‌ جهان وحشت به‌ خاک‌ و آب می‌سازد

پرافشان نشئه‌ای با کلفت اسباب می‌سازد

چو آل دودی ‌که پیدا می‌کند خاموشی شمعش

زخود هرکس تسلی شد مرا بیتاب می‌سازد

دل آواره‌ام هرجا کند انداز بیتابی

فلک را خجلت سرگشتگی‌ گرداب می‌سازد

به هرجا عجزم از پا افکند مفت است آسودن

غبار از پهلوی خود بستر سنجاب می‌سازد

ز موی پیری‌ام گمراهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی