گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۳

 

تماشا حیف باشد بی رخ دوستکه جانان نبود و گزار بینم
بروی گل توان دیدن چمن راچو گل نبود چه بینم ؟ خار بینم
روای رضوان تو دانی و بهشتتمرا بگذار تا دیدار بینم
فرو گویم به چشمت قصهٔ خویشاگر آن مست را هشیار بینم
چنین کافتاد خسرو در ره عشقره بیرون شدن دشوار بینم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۱

 

نهانی چند سوی یار بینم
نهان دارم غم و آزار بینم
ز صد جانب نظر دزدم که یک ره
به دزدی سوی آن عیار بینم
گهی تنهاش خواهم یافت، یارب
که بی اندیشه آن رخسار بینم
چنین هم هیچگه باشد، خدایا؟
که سیر آن روی چون گلنار بینم
همه عمرم در این حسرت به سر شد
که رویش بینم و بسیار بینم
تماشا حیف باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی