گنجور

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸

 

کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد

که دایم در رهش صد صید از جان سیر می‌گردد

صبوری چون ز حد بگذشت کاری رو نمی‌آرد

که دارو کهنه چون گردید بی‌تأثیر می‌گردد

خط سبزت عنان اختیار از دست و دل برده

[...]

کلیم
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۱

 

در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد

جنون همچون صدا در حلقه زنجیر می‌گردد

عداوت با دل بی‌کینه رنگین رفتنی دارد

ز خون واژگون‌بختان دم شمشیر می‌گردد

شکست کار عاشق داغ دارد مومیایی را

[...]

اسیر شهرستانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۹

 

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می‌گردد

پس از مردن غبارم گردهٔ تصویر می‌گردد

بود تا می جوان، با او به صد جان عشق می‌ورزم

مریدش می‌شوم از صدق دل چون پیر می‌گردد

حذر کن ای سپهر از تیغ آه گریه‌آلودم

[...]

حزین لاهیجی