گنجور

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » جواب پدر

 

پدر گنج سخن را کرد در باز

پسر را گفت ای جویندهٔ راز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در نعت سید المرسلین صلی اللّه علیه و سلم

 

ندیده چشم عالم همچو او باز

ازان آمد یقین شاه سرافراز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در نعت سید المرسلین صلی اللّه علیه و سلم

 

که دارد زهره تا گوید سخن باز

ز سرّ شرعت ای شاه سرافراز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » حکایت

 

بأکافی یکی گفت ای سرافراز

ز معراج نبی رمزی بگو باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » حکایت

 

قدم از شرع او بیرون منه باز

کزو گردی مگر تو صاحب راز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در فضیلت صدیق رضی الله عنه

 

بدین بوبکر چون کردست آغاز

بدو گردد همه اجر جهان باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در فضیلت صدیق رضی الله عنه

 

ز صدیق آن کلید عالم راز

درش بگشاد و قفل از پرده شد باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در فضیلت صدیق رضی الله عنه

 

چو شد قفل از سر صدقش سرانداز

چرا قفل دل خصمش نشد باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » آغاز کتاب

 

چو داود نبی این پرده بنواز

چو عیسی زن نَفَس در عشق دمساز

عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » آغاز کتاب

 

دو پر در سایهٔ سیمرغ کن باز

بر ادریس بنشین کیمیا ساز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

چو شب بگذشت و روز افتاد آغاز

زن آمد وقت صبح اندک بخود باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

بدید آن طفل را بُرّیده سر باز

برآورد از دل پر درد آواز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

فرستادند پیش او زنی باز

که چون هستی ولیعهد سرافراز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

برادر حال زن پرسید ازو باز

سخن پیش برادر کرد آغاز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

خلاصی باشدش زین رنج ناساز

وگرنه کور ماند مبتلا باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

غلامش گفت اگر قتلم کنی ساز

نیارم گفت جرم خویشتن باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش سوم » (۲) حکایت شیخ گرگانی با گربه

 

چو بودی ساعتی در دادی آواز

که تا خادم بر او آمدی باز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » المقالة الرابعة

 

پدر گفت این حکایة پیش او باز

عروسی جلوه داد از پردهٔ راز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۱) حکایت سرپاتک هندی

 

ندادی در سرا کس را رهی باز

نبودی هرگزش در خانه دمساز

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۱) حکایت سرپاتک هندی

 

چو آمد اوستاد و کرد در باز

هم آنجا خواب کرد آن کودک آغاز

عطار
 
 
۱
۲
۳
۵۲
sunny dark_mode