گنجور

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

به باغ مردمی خاری نمانده ست

کرم را روزبازاری نمانده ست

جهان خالی شد از مؤمن به یکبار

وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست

طبیعت شد به یکباره جفاکار

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

در این دوران تنی محرم نیابی

لبی خندان، دلی خرم نیابی

همی خور عشوه این چرخ بدمهر

کزاین آیینه الا دم نیابی

در آن موضع که جای آدمی بود

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » از ترکیبات » شمارهٔ ۲

 

کسی کاو عقل دور اندیش دارد

همیشه می به نزد خویش دارد

بجز خون رزان مرهم نجوید

کسی کاو دل زگردون ریش دارد

سرمن، خاک آن، کاین راه ورزد

[...]

سراج قمری