گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸۶

 

کسی که هست نظر بر جمال میمونش
زهی نشاط دل و طالع همایونش
در آب خضر که محلول اوست مایه لطف
که در لطافت محلول ریخت بی چونش؟
هوس ندید که خورشید و ماه خاک شوند
در آن زمین که زند گام سم گلگونش
به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو
چو زهر ناب که جادو کند به افسونش
غلام آن نفسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی