گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۶

 

دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
درآرزوی خودم کو به کو بگردانی
ز قبله روی بگردانیم که رو به من آر
به روی تو چو کنم روی رو بگردانی
چه باک ازانکه نیابم تو را ازان ترسم
که روی من ز ره جست و جو بگردانی
به رخ چو جعد مسلسل نهی هزاران دل
ز راه عقل به هر تار مو بگردانی
دهانت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۳

 

چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
دلی ز راه به هر تار مو بگردانی
چگونه روی تو بینم چو بهر دیدن تو
به هر طرف که کنم روی رو بگردانی
نمی رسد به تو هیچ ارزو چو جلوه کنی
رخم ز قبله هر آرزو بگردانی
به هر فتاده بود خوی تو نکوکاری
به بخت ما چو رسد کار خو بگردانی
بدان هوس که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی