گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۷

 

به من نگر به دو رخسار زعفرانی منبه گونه گونه علامات آن جهانی من
به جان پیر قدیمی که در نهاد من استکه باد خاک قدم‌هاش این جوانی من
تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگرمدزد این دل خود را ز دلستانی من
بر این لبم چو از آن بخت بوسه‌ای برسیدشکر کساد شد از قند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳

 

کجایی ای بدو لب آب زندگانی من ؟
کجایی ای غم تو اصل شادمانی من؟
ببوی وصل توام زنده، وز غمت مرده
اگر چه فارغی از مرگ و زندگانی من
بپرس حال دل من بشرح از غم خویش
که آگهست خود از حال سوزیانی من
چنان که بر دل من هست سر گرانی تو
مباد در پی حسن تو دل گرانی من
غریب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل