گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۵

 

نه عهد کرده‌ئی آخر که قصد ما نکنیچرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی
چو آگهی که نداریم جز لبت کامیروا بود که ز لب کام ما روا نکنی؟
ز ما نیامده جرمی خدا روا داردکه کینه ورزی و اندیشه از خدا نکنی
من غریب که گشتم ز خویش بیگانهچه حالتست که با خویشم آشنا نکنی
مرا چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۳۷ - ایضا له

 

اگر کسی پسری را از آن تو بکشد
به عمر خویش ره لعنتش رها نکنی
اگر کشندۀ فرزند مصطفاست یزید
حدیث لعنت و نفرین او چرا نکنی؟
تو بر کشندۀ فرزند خود مکن لعنت
چو بر کشندۀ فرزند مصطفی نکنی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل