گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۶

 

به راز عشق زبان در میان نمی‌باشدزبان ببند که آنجا بیان نمی‌باشد
میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس استبیان حال به کام و زبان نمی‌باشد
دل رمیدهٔ من زخم دار صید گهیستکه زخم صید به تیر و کمان نمی‌باشد
از آن روایی بازار کم عیارانستکه در میان محک امتحان نمی‌باشد
اگر به من نشوی مهربان درین غرضیستکسی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشدگل شکفته درین بوستان نمی‌باشد
خروش سیل حوادث بلند می‌گویدکه خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد
به هر که می‌نگرم همچو غنچه دلتنگ استمگر نسیم درین گلستان نمی‌باشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکنکه تیر آه به حکم کمان نمی‌باشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گرددبهار زنده‌دلان را خزان نمی‌باشد
کناره کردن از افتادگان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی