گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹۵

 

اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
به هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن
چه روی او نگرم، جان دهم که حیف بود
چنان جمالی وانگه به رایگان دیدن
رخش بدیدم و شد سرخ چشم من پیشش
به شیر دیدم و خونم نمود آن دیدن
بسی زیان دل و جان به هجر او دیدم
که هیچ سود ندیدم از این زیان دیدن
تمام هستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی