گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

وصال حالت اگر عاشقی حلال کندفراق عشق همه حالها زوال کند
وصال جستن عاشق نشان بی‌خبریستکه نه ره همهٔ عاشقان وصال کند
رهیست عشق کشیده میان درد و دریغطلب در او صفت بی خودی مثال کند
نصیب خلق یکی خندقی پر از شهوتدر او مجاز و حقیقت همی جدال کند
چو از نصیب گذشتی روا بود که دلتحدیث دلبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸

 

کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟به نام من ز لبت بوسه‌ای سؤال کند؟
دلم قرین غم و درد و رنج و غصه شودچو یاد آن لب و رخسار و زلف و خال کند
نه محرمی که لبم نامهٔ بلا خواندنه همدمی که دلم قصهٔ وصال کند
نیامدست مرا در خیال جز رخ تواگر چه نرگس مستت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی