گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۰

 

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز استسخن به رمز بگویم که غیر، غماز است
که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟که قفل تافته افتاده است و در باز است
به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشایکه بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است
نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بسکه دوست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

 

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است

نوا ز پردهٔ غیب است ای مقام شناس

نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است

کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات

ز من بگیر که آن بنده محرمراز است

مرا ز پردگیان جهان خبر دادند

ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است

سخن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳

 

ز شور حیرت من گوش‌ عالمی باز است

نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است

درین طربکده شوق ذره تا خورشید

به هرچه می‌نگری با نگاه‌گلباز است

به مرگ، حسرت دیدار، ‌کم نمی‌گردد

نگه به بستن مژگان تمام‌انداز است

دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کن

صفای خانهٔ آیینه عالم ناز است

شمار شوق گر از ذکر مدعا باشد

هجوم اشک اسیران ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲

 

نسیم‌گل به خموشی ترانه‌پرداز است

که موج رنگ‌گل این چمن رگ ساز است

چگونه بلبل ما بال عیش بگشاید

که سایهٔ‌گل این باغ چنگل باز است

کجا رویم‌ که سرمنزلی به دست آریم

چو خط دایره انجام‌ ما هم آغاز است

نهفه نیست پی کاروان حسرت ما

شکستن جرس رنگ سخت غماز است

هزار زخم نمابان به سینه می‌دزدد

دلی که شانه‌ش زلف اهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی