گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۰

 

چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت
چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست
دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید
چه سود دارد بخشش، چو بخت یارم نیست
به خاک کوی بسازم، چو خاک یار نیم
بر آستانه بمیرم چو پیش بارم نیست
خوشم به دولت خواری و ملک تنهایی
که التفات کسی را به روزگارم نیست
مرا مپرس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷ - چشم انتظار

 

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیستکه تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست
دگر قمار محبت نمی برد دل منکه دست بردی از این بخت بدبیارم نیست
من اختیار نکردم پس از تو یار دگربه غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بسکه جز مزار تو چشمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار