گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۷

 

به غم فرونروم باز سوی یار رومدر آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم
ز برگ ریز خزان فراق سیر شدمبه گلشن ابد و سرو پایدار روم
من از شمار بشر نیستم وداع وداعبه نقل و مجلس و سغراق بی‌شمار روم
نمی‌شکیبد ماهی ز آب من چه کنمچو آب سجده کنان سوی جویبار روم
به عاقبت غم عشقم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی