گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۱

 

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتتو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
شبم به روی تو روز است و دیده‌ها به تو روشنو ان هجرت سواء عشیتی و غداتی
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتممضی الزمان و قلبی یقول انک آتی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدماگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی