گنجور

اشعار مشابه

 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱

 

دلی که در سر زلف شما همی آید

به پای خویش به دام بلا همی آید

بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن

کز آستان تو اندر سرا همی آید

نشانه جز دل ما نیست تیر چشم ترا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲

 

نصیب من ز تو گر درد و آه می آید

خوشم که یاد منت گاهگاه می آید

تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر

پی نظاره شتابان که: شاه می آید

غبار کوی تو در چشم دیده ام، زانست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر شاهی سبزواری