گنجور

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵

 

گرفته ای زلب لعل، روی من در زر

چو دیده ای که ترا و مراست درخور زر

وصال سیمبر تو که چون زر است عزیزا

میسرم شود، ار گرددم میسر زر

زچشم پرگهر خویش روی تر دارم

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶

 

چو باز شد به شکر خنده پستهٔ دهنش

گشاد تنگ شکر طوطی شکر سخنش

فکند نافه ی خود آهو از حسد بر خاک

به پیش چیندو زلف چو نافهٔ ختنش

زبهر خدمت قد چو سرو او در باغ

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲

 

دو عالمی تو و خود را نکو نمی‌داری

تو را رسد به جهان سرکشیّ و جباری

همت ز عالم امرست جان بی‌ماده

همت ز عالم خلق است جرم مقداری

ستارگانت قوی و آسمانهات اعضاست

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵

 

هنوز آب‌صفت پای‌بستهٔ لایی

گمان مبر که محل صفای الایی

به قرب منزل الا کجا رسی؟ که هنوز

به صد هزار منازل ازین سوی لایی

اگر هوای تن خود کنی عجب نبرد

[...]

سراج قمری
 
 
sunny dark_mode