گنجور

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

کسی که در صف مستان به احتراز نشیند

چه قابل است که در بزم اهل راز نشیند

بپای خیز و در این شهر غارت دل و دین کن

تو را که گفت نشین تا که فتنه باز نشیند

سعادت ابدی چون نوشته بر پیر تیرت

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

 

ز بسکه در غم روی تو انتظار کشیدم

قلم به صفحه عشاق روزگار کشیدم

شدم ز صافی طینت چنان به پرتو عشقت

که مهره را به سلوک از دهان مار کشیدم

ز بیم خواهش بی‌جا که از وصال تو می‌کرد

[...]

صامت بروجردی