گنجور

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - آفتاب برج فتوّت

 

چو گاه شام بدل شد عذار لاله حمرا

در این حدیقه ارزق به چشم نرگس شهلا

گشود دست قضا در زمانه طرّه غلمان

نمود شکل هلال از فلک چو ابروی حورا

دوباره یوسف خور، اوفتاد در چه مغرب

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سان

 

شبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان

بسان خط بتان تار و جعد خوبان تاران

کشیده بودم از آسیب دهر پای به دامن

فکنده بودم از اندوه فکر سر به گریبان

ز دیده اشک روانم، روان به دامن صحرا

[...]

افسر کرمانی