گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق رابگشای بند یلمه و در بند کن قبچاق را
در جان خانان ختا کافر نمیکرد این جفاای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را
شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کریاس دلچون میکشی چندین مهل در بحر خون مشتاق را
تاراج دلها میکنی در شهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را
تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش
اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
گر باز بینیش ای صبا گو تا تو ما را دیده ای
کردیم از سودای تو از سر قدم آفاق را
با خویشتن همراه کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری