گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹

 

ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکنجان عزیز من تویی، برجان من خواری مکن
با چشم تو تقریر کن: کآهنگ جان بیدلانگر پیش ازین میکرده‌ای، اکنون که بیماری مکن
پیشم نشستی ساعتی تا حال دل پرسی، کنونبرخاستی تا دل بری، بنشین و عیاری مکن
رخصت که دادست اینکه تو آشفتگان عشق رادر آتش سودای خود میسوز و غمخواری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶

 

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن
همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن
شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل
ای تیغ هجر جان گسل زخم مرا کاری مکن
در عشق خونها خورده ام، رنگی به رخ آورده ام
رخسار زرّین مرا ای گریه گلناری مکن
شاید به سر وقتت رسد لغزیدن مستانه ای
ای عقل عالی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی