گنجور

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها

بیرون چه سان آریم ما کشتی از این گرداب‌ها

عقل و شکیب و نقد دل در راه جانان صرف شد

رفته است بیرون از کفم جمعیت اسباب‌ها

زین اشگ چشم لاله‌گون کردم تعجب عاقبت

[...]

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد

موج لطافت جو به جو از هر خیابان بگذرد

شب‌های هجر او دلم راضی نمی‌گردد اگر

یک قطره آب چشمم از بالای مژگان بگذرد

از کثرت کم‌طالعی ترسم نسیم کوی او

[...]

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲

 

حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن

وز شیر و شکّر آن دهان، نیمی از این نیمی از آن

آب نبات و انگبین بسیار جمع آمد که شد

لعل تو ای شیرین زبان نیمی از این نیمی از آن

رو داد چندین گفتگو با مشگ و عنبر تا از آن

[...]

قصاب کاشانی