گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سرو سنگ

 

نهان کرد دیوانه در جیب، سنگییکی را بسر کوفت، روزی بمعبر
شد از رنج رنجور و از درد نالانبپیچید و گردید چون مار چنبر
دویدند جمعی پی دادخواهیدریدند دیوانه را جامه در بر
کشیدند و بردندشان سوی قاضیکه این یک ستمدیده بود، آن ستمگر
ز دیوانه و قصهٔ سر شکستنبسی یاوه گفتند هر یک بمحضر
بگفتا همان سنگ، بر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۲

 

کسی را که باشد بدل مهر حیدرشود سرخ رو در دو گیتی به آور
ایا سر و بن، در تک و پوی آنمکه: فرغند آسا بپیچم به توبر


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲

 

یکی خانه کردند بس خوب و دلبردرو همچنو خانه بی‌حد و بی‌مر
به خانهٔ مهین درنشاندند جفتانبه یک جا دو خواهر زن و دو برادر
دو زن خفته‌اند و دو مرد ایستادهنهفته زنان زیر شویان خود در
نه کمتر شوند این چهار و نه افزوننه هرگز بدانند به را ز بتر
ولیکن کم و بیش و خوبی و زشتیبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲

 

نگه کن زده صف دو انبوه لشکریکی را یکی ایستاده برابر
نه آن جای این را نه این جای آن رابگردند هردو به هردو صف اندر
به دو سوی صف دو برادر مبارزابا هر یکی پنج فرزند در خور
رسولی شغب کو میان دو صف‌شاندوان زین برادر سوی آن برادر
رسولی که پیغام او از پس اوهمی ماند اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۶ - بالبدیهه در مدح ابوالهیجا خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروان شاه

 

سلاطین نژادا خلیفه پناهاتوئی مملکت بخش و اسلام پرور
از آن گشت شروان سمرقند اعظمکه گردون تو را خواند خاقان اکبر
اثیر است و اخضر به بزم تو امشبیکی تف منقل، یکی موج ساغر
زهی آفتابی که در حضرت توبهم اتفاق اثیر است و اخضر
اگر رفت خورشید گردون به مغرببرآمد ز رای تو خورشید دیگر
وگر رخصه یابد ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴

 

نسیمی به دل می‌خورد روح‌پرورنسیمی دلاویز چون بوی دلبر
نسیمی چو انفاس عیسی مقدسنسیمی چو دامان مریم مطهر
نسیمی همه نفخهٔ مشک سارانسیمی همه نشاهٔ خمر احمر
نسیمی در آن نگهت مهر پنهاننسیمی در آن لذت وصل مضمر
نسیمی از آن جیب جان دامن دلپر از عنبر اشهب و مشک اذفر
چه باد است حیرانم این باد دلکشکه عطر عبیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

الهی الهی، به حق پیمبرالهی الهی، به ساقی کوثر
الهی الهی، به صدق خدیجهالهی الهی، به زهرای اطهر
الهی الهی، به سبطین احمدالهی، به شبیر الهی! به شبر
الهی به عابد! الهی به باقرالهی به موسی، الهی به جعفر
الهی الهی، به شاه خراسانخراسان چه باشد! به آن شاه کشور
شنیدم که می‌گفت زاری، غریبیطواف رضا، چون شد او را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » از یک قصیده

 

تو آن شهریاری که از آستینتکشد بر سر خویش خورشید معجر
چو از خون گردان و از گرد میدانشود دشت دریا شود بحر چون بر
فلک گردد از نوک رمحت مشبکزمین گردد از نعل رخشت مجدر


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱ - در زمان ولیعهدی شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه غازی خلد الله ملکه فرماید

 

الا ای خمیده سر زلف دلبر

که همرنگ مشکی و همسنگ‌گوهر

چو فخری عزیز و چو فقری پریشان

چو کفری سیاه و چو ظلمی مکدر

همه سایه در سایه‌یی همچو بیشه

همه پایه در پایه‌یی همچو منبر

به شب شمع و مه دیدم اما ندیدم

شب تیره در شمع و ماه منور

شمیمی ‌که از تارهای تو خیزد

کند تا به محشر جهان را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ - در تعریف کتاب باده بی‌خمار و ستایش خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه طاب‌الله ثراه گوید

 

لبالب کن ای مهربان ماه ساغر

از آن آب‌گلگون از آن آتش تر

کزان آتش تر بسوزیم دیوان

وز آن آب‌گلگون بشوییم دفتر

همای من ای باز طوطی تکلم

تذرو من ای ‌کبک طاووس پیکر

چو مرغ شباهنگ بی‌زاغ زلفت

پرد کرکس آهم از چرخ برتر

چو دمسیجه بسیار دم لابه‌کردم

نگشی چو عنقا دمی سایه‌گستر

اگر خواهیم همچو ساری نواخوان

اگر خواهیم همچو قمری نواگر

چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - در تهنیت ولادت دو فرزند ملک اتسز

 

بر آمد ز چرخ معالی دو اختر
فزون گشته در عقد شاهی دو گوهر
از این هر دو گوهر هدی شد مزین
وزین هر دو اختر جهان شد منور
بیفزود در نسل خوارزمشاهی
دو مقبل ، دو مقصد ، دو سرور ، دو اختر
دو بحر مکارم ، دو چرخ مناقب
دو گرد سپه کش ، دو شیر دلاور
دو شمع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - در مدح اتسز

 

جهان ظفر پادشا بو المظفر
که رایت اسلام ازو شد مظفر
سپهدار اسلام ، اتسز ، که نامش
بیافزود آرایش مهر و منبر
خداوند دین و خداوند دولت
خداوند فضل و خداوند گوهر
ستوده به باطن ، گزیده بظاهر
خجسته بمخبر ، همایون بمنظر
همه محض بخشش ، همه صرف دانش
همه نفس حکمت ، همه عین مفخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

چه چیزست رخساره و زلف دلبر
گل مشگبوی و شب روز پرور
گل اندر شده زیر نور سته سنبل
شب اندر شده زیر خورشید انور
همانا که خورشید رنگ لبش را
بدزدد که بخشد بیاقوت احمر
رخش گلستانست و میگون لبانش
بگونه به اردی بهشت و به آذر
زرنگ رخش پر گل سرخ مجلس
زرنگ لبش پر می لعل ساغر
نکوتر ز روشن رخش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۱

 

چو بشنید فرخنده عید پیمبر
که روزه ز گیتی برون برد لشکر
یکی تاختن کرد تا در شریعت
کند تازه آیین و رسم پیمبر
بیفتاد در تاختن نعل اسبش
پدید آمد از روی چرخ مدور
مگر عید فرخنده از خاور آمد
که تابد همی نعل اسبس ز خاور
چو از عید شب را خبر داد گردون
شب از شادمانی برافشاند گوهر
تو گفتی به عَمدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۷

 

عزیزست و پاینده دین پیمبر
به پیروزی شاه فرخنده اختر
سرافراز سلجوقیان شاه مشرق
ملک ناصرالدین ملک‌زاده سنجر
جمال است از او اصل را تا به آدم
جلال است از او نسل را تا به محشر
سزد گر بنازند در هر دوگیتی
به اقبال او هم پدر هم برادر
ایا شهریاری که میراث داری
ز جد و پدر خاتم و تخت و افسر
دراین چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی