گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴

 

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتنه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکنکه به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانتنه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزیچه کند که شیر گردن ننهد چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷۵

 

صفتی است آب حیوان ز دهان نو شخندتاثری است جان شیرین ز لبان هم‌چو قندت
به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشمکه دراز ماند دردل هوس قد بلندت
منم و هزار پیچش زخیال زلف در دلبه کجا روم که جانم دهد از خم کمندت؟
ز تودور چند سوزم بمیان آتش غم ؟همه غیرتم زعودت همه رشکم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷

 

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت
به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم
که دراز ماند در دل هوس قد بلندت
به خزان هجر مردم، چه کمت شود که ما را
به غلط گلی شکفتی ز دهان نوشخندت
منم و هزار پیچش ز خیال زلف در دل
به کجا روم که جانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی