گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵

 

عاشقان زنده‌دل به نام تو اندتشنهٔ جرعه‌ای ز جام تو اند
تا به سلطانی اندر آمده‌ایدل و جان بندهٔ غلام تو اند
زیر بار امانت غم توتوسنان زمانه رام تو اند
سرکشان بر امید یک دانهدانه نادیده صید دام تو اند
کاملان وقت آزمایش تودر ره عشق ناتمام تو اند
رهنمایان راه بین شب و روزدر تماشای احترام تو اند
صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار